رفت

با نهایت مسرت و خوشحالی اعلام میدارم دایی جان رفتند بیرون برای انجام اموراتی و بعد تشریف ببرند منزل دخترشان !
البته ناگفته نماند دوباره اخر شب برمیگردد
پویان مرداس ۰ ۰

صبح خودتان را چگونه شروع کردید؟

با سردرد و حرف مفت شنیدن و رویایی اینکه من یک دکتر زن م
پویان مرداس ۰ ۰

برو

برو رضا دنبال زندگی ت دست از سر پدر مادر ت بردار، برو برای خودت زندگی کن! اینجا موندن یعنی همین ِ
مرتبط به این پست ( لینک )
پویان مرداس ۲ ۰

خطا

خطاکردم خیلی بد،فقط یک روز پاکی فقط هی تایمرپاکی صفرمیکنم
پویان مرداس ۰ ۰

بسکتبال دیدن

اگه من الان نشستم دارم شبکه ورزش میبینم بازی بسکتبال NBA میبینم فکر می کنید من به بسکتبال علاقه دارم با این پای چُلاق ِ و قد کوتوله؟ خیر ؟ از قوانین بسکتبال سردرمیارم؟ خیر بنده از هر ورزشی متنفرم اگر هم الان دارم میبینم بخاطر دایی جان ایشان علاقه خاصی به ورزش دارند البته ناگفته نمونه که ایشان قبلاً زمان جوان های فوتبال و کشتی فعالیت میکرده.
پویان مرداس ۰ ۱

ول کن نیست

من دل و دماغ ندارم نشستم پای لب تاپ الکی هعی فایل باز میکنم و هعی میبیندم تا ببینم چیزی میشه یا نه
بعد دایی جان تشریف آوردند هی غر میزنند بیاییند شام نخورده منم براش تخم مرغ درست کردم خورد منم حالم خوب نیست هعی هم حرف میزنه من قلبم داره از سینه ام میزنه بیرون نمیدونم چی باید بکنم ؟ زندگی چقدر سخت و مزخرفه
پویان مرداس ۰ ۰

فکر

چند سالی ِ هست، این فکر میاد تو ذهنم که :
دیگه دست از سر پدر مادر خسته ات بردار و بُرو پی زندگی خودت ِ . دیگه بسه انقدر بهت سرویس دادن این همه پای چُلاق ِ بخاطر عمل جراحی هایت توی بیمارستان بستری بودی چقدر توی بیمارستان بدو بدو کردند ... این همه بلا سرشان آوردی... وقتی آخر عمر بلای جون شون هستی رو می فهمی؟
پویان مرداس ۱ ۰

رسیدن

مامان اینا رسیدن ما ه ش ه ر زنگ زد بسلامتی آبجی هم زنگ زده گفته بروند خونه اشون
پویان مرداس ۰ ۰

آخ جون

آخ جون دایی نیست دوتا غذا برای خودم آخ جون آخ جون
پویان مرداس ۲ ۰

ناهار

اومدم برای ناهارخودم ودایی غذا بگیرم نمیدونم خونه هست با رفته خونه ای دخترش،بهرحال میگرم نبودخودم میخورم
پویان مرداس ۰ ۰
نویسندگان
موضوعات
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان