تنهاترین پسر دنیا

اینجا دفترچه خاطرات شخصی منه

تنهاترین پسر دنیا

اینجا دفترچه خاطرات شخصی منه

نمیدونم چرا نمیتونم دنیای خیالی م متوقف کنم ؟ هرلحظه بیشتر میشه نسبت به قبل
مسیج داده ام اما جواب ی بهم نداد؟ یعنی کار اشتباهی کردم که مسیج فرستاده ام ؟ حماقت کرده ام نباید پیام میدادم . چقدر بده که یکدفعه یک تصمیمم میگیرم و عمل میکنم و گند میزنم اما کافی تصمیمم بگیرم درس بخونم یا کار به درد بخور انجام بدهم به انواع و اقسام نوع های " نه " می آید توی کار . وقتی کسی تو را نمی خواهد خب تو را نمیخواهد همین آقا رضا پسر گل و نازنین تو ادم مزاحم و مو دماغی هستی و السلام برم پی کارت .
همین غراتنهایی برات بهترین البته غارتنهاییت بدون دوست های خیالی ت ، دوست واقعی تو نمیخواهی تمام
برنامه نویسی
درس
زبان
اطلاعات عمومی که شامل کتابهای که میخوانم . و یا اطلاعات ضروری زندگی
این تقسیم بندی ذهن و فکر من باید باشد.
داداش اینا تازه اومدن خوب دیگه همه چیز تعطیل شد تا برند منم امشب دل و دماغ ندارم داشتم همینجوری برای خودم کد میزدم
چشم دروازه ورود افکار هرزه و کثیف به ذهن ِِ باید مراقب چشم ها این دروازه بود، دروازه ای که باید ازش ِِ محافظت کرد وگرنه نابود میشه...تا الان ضرر کردم اما نباید این وضعیت ادامه پیدا کند.

این هم یکی از ره های بستن راه های غارتنهایی باید خزید تویی غارتنهایی و دور جست از ادم ها 
بعدازظهر که از خواب بلند شدم از اتاقم رفتم بیرون دیدم عمه اینا اومدن یکم نشستم پیششون وقتی رفتند منم به فاصله ای کمی رفتم از خونه بیرون و همهون مسیر همیشگی تا لب آب رو پیاده روی کردم و هعی فکر و خیال و اندوه درد ...
این روزها نمیدونم چرا دل و دماغ ندارم اوضاع و احوال روحی و روانیم خوب نیست ! خسته ام بدجوری ام خسته ام ... کاشکی میتونستم جایی برم که هیچ کس نباشه تنهایی ، تنها باشم ....
آرام باش با خودت رویا پردازی نَکن ِ
نخوندن و ندونستن بزرگترین ضرری ست که هر انسانی می تواند به خودش ِِ بزند که من با نخوندن کتاب این ضرر را به خودم وارد کردم. باید سعی کنم جلوی این ضرر را بگیرم.

بر اساس اعلام همراه اول، مجموع این ارقام بنا به مصوبه مجلس در بخش‌های زیر هزینه می‌شود:

  • ۳۵ درصد به جمعیت هلال‌احمر جمهوری اسلامیایران (۲۰۰ درصد جهت تأمین، تولید و کمک‌ هزینه  داروهای بیماران با اولویت بیماران صعب‌العلاج و سرطانی و ۱۵ درصد جهت افزایش اعتبارات سازمان امداد و نجات جهت خرید تجهیزات
  • ۲۰ درصد به کمیته امداد امام‌خمینی (ره) جهت توانمند‌سازی نیازمندان تحت پوشش
  • ۲۰ درصد به سازمان بهزیستی کشور جهت کمک به تأمین هزینه‌‌های درمانی و تجهیزات توان‌بخشی افراد تحت پوشش
  • ۵ درصد جهت تحت پوشش قراردادن ۵۰ درصد حق بیمه تأمین اجتماعی بسیجیان معسر
  • ۵ درصد به سازمان بیمه سلامت ایران جهت ارتقاء  پوشش تعهدات خدمات دندانپزشکی و خود مراقبتی کودکان و نوجوانان زیر ۱۴ سال
  • ۵ درصد به دانشگاه پیام‌نور جهت تملک دارایی‌‌های  سرمایه‌ای
  • ۵ درصد به سازمان پزشکی قانونی
  • ۵ ‌درصد به سازمان انتقال خون ایران بابت تأمین تجهیزات و ملزومات پزشکی و آزمایشگاهی
چند وقت پیش که قبض موبایل مامان را پرداخت کردم توی قبض به چیزی برخورد به عنوان " درآمد عمومی دولت " حالا امروز دیدم توی سایت زومیت در موردش نوشته!  به جان خودم اگر یکی از این اتفاقات بیفته؟ یا خرجی یکی از این موارد بشه؟  هزینه‌ای زیادی میشه هر ماه اما هیچ تغییری وجود نداره هیچ تغییری!  

خستم؛ واقعا خستم،پس کی تموم میشه زندگی؟
بعدازظهر رفتم پیاده‌روی از میدان شهدا تا سی و سه پل خیلی حال داد. اما هیچ کاری نکردم بجز کتاب خوندن الان هم میخواهم برنامه نویسی تمرین کنم تا آخر شب


از دکتر برگشتم گفت ۷-۸-۱۰ دندان خراب داری عصب کشی، روکش و... اگر میخواهی درست شون کنی از یکشنبه ساعت هشت شب بیا، من از دندون پزشکی وحشت دارم. 

تصویر بالا عکس فک بنده می باشد با سپاس 

یعنی گفتم کلی کار انجام بدم قبل از اذان ظهر اما فقط تونستم کتاب بخونم بعدش بابا فرستادم کار بانکی برگشتم الان هم میرم دندان پزشکی بالاخره بابا قبول کرد هزینه‌هایی دندانپزشکی منو.

یعنی قول و قرار گذاشتم ساعت ۶:۳۰ بلند شم الان تازه از خواب بیدار شدم، هیچ اشکالی نداره میتونم همه کارهامو انجام بدم 

من مردی که مورد توجه زن‌ها قرار بگیرد، نیستم.

هرگز هم نبودم.

برای این‌که بتوانی مورد توجه زن‌ها قرار بگیری، باید با حرف‌های زیبا با آن‌ها ارتباط برقرار کنی.

اما من هرگز بلد نبودم...


چارلز بوکوفسکی

 حرف های زیبا بلد بودن میخواهد بلد نیستیم آقا بلد نیستیم آقا

این فیلم رو چند سال پیش دیدم بازیگر مرد ش علی مصفا توی فیلم میگه:  "من هروقت باید یه کاری میکردم ، هیچ کاری نکردم" دقیقه حکایت منه هر وقت باید کاری میکردم نکردم فقط ایستاده و نگاه کردم که دیگران برام تصمیم م بگیرند و یا هر چه پیش آید خوش آید البته بیشتر مواقع خوش نیموده. 

اسم فیلم

" چیزهایی هست که نمیدانی "

اولین کتاب سال ۹۶ تمام شد کتاب " انسان در جستجوی معنی " نویسنده کتاب " ویکتور فرانکل "، داستان کتاب در مورد یکی از افرادی که در اردوگاه های کار اجباری نازایی ها بوده. 

داستان این که انسان با رنج های معنای زندگی را می تواند بفهمد و انسانی که با رنج های ش کنار نیاید و در زندگی ش معنایی نباشد محکوم به فنا ست.  و کنار آمدن با این رنج هاست که زندگی را زیبا و خواستنی می کند. 

نقل قول از کتاب " رنج چه کم و چه زیاد روح بشر و ضمیر آگاه او را آزار می‌دهد. "

پس نوشت: امّا پیدا کردن یک معنای قابل درک در زندگی م که بتواند بمن امید بدهد برای ادامه زندگی، آرامش دهد تا بتوانم سخت های زندگی را پشت سر بگذارم شاید این معنا برای من همین امید به اینکه میتوانم زندگی را آنگونه که می خواهم بسازم نه آنگونه که سرنوشت می خواهد.

دلم طاقت نیورد که ننویسم دوباره سروکل ام پیدا شد توی همین سایت و با همین آدرس وبلاگ " تنهاترین پسر دنیا ". عادت کردم به نوشتن توی وبلاگ با اینکه توی دفترچه می نویسم اما بازم دلم میخواهد اینجا هم بنویسم چون مطمئن م اینجا را کسی نمیخواند اما شاید دفترچه یادداشت م روزی به دست کسی بیفتد و بخواند اینجا خیال جمع کسی خواننده ای ندارد وزن مثل یه بازمانده یک کشتی شکسته در یک جزیره متروکه هر چه میخواهم می نویسم بدون ترس و واهمه از این که کسی مطالب من را بخواند و من را قضاوت کند. 

و امّا امروز 

ساعت ۶:۳۰ بیدار شدم اما سرم درد میکرد نتونستم بیدار بمونم فقط چند صفحه کتاب خوندم و خوابیدم، ساعت ۹ بیدارشدم صبحونه خورد و به جای اینکه طبق برنامه پیش برم در حال راه رفتن دور خونه و خیال پردازی!  لعنتی تمومی هم نداره هعی میاد افکار...

[ در رویا پردازی امروز من زنی بودم نماینده مجلس که درباره درآمدهایی حاصله از مالیات بر ارزش افزوده و مصرف غیر مجاز آن در صحن علنی مجلس سخنرانی میکردم، شاید بیش از چند ساعتی شد ]

اما خوب به از اینکه نوشتم توی دفترچه آرام شدم و زبان خوانده ام و کتاب خواندم.  

من رضا 28 ساله


متولد 8 فروردین سال 1368 هستم . جای که به دنیا امدم اصفهان .


و همکنون هم ساکن شهر اصفهان هستم . 


من دانشجوی ترم  2  رشته کارشناسی  کامپیوترم .


تصمیم گرفتم در این وبلاگ داستان زندگیمو بگم داستانی که بسیار تلخ و ناگوار است و گاهی هم بسیار امیدوار و شیرین و گوارا امیدوارم یه کسی پیدا شود و حوصله پیدا کند و بخوند





این چندین وبلاگ ی که با همین اسم میسازم هربار بعد از چند مدت نوشتن خسته و دلزده شدم و وبلاگ را کلا حذف کردم و بعد از مدتی دوباره ساختم... نمیدونم چرا اما خب اینجا غار تنهایی منه ِ... منی که خسته ام و کلافه از این همه سال درد کشیدن و تنها بودن و تنهایی درد کشیدن از غم و غصه خوردن.... از قورت دادن بغض هام و لبخند زدن. .. این درد بد و عصبی کننده... که باعث شده حوصله و دل و دماغ هیچ کاری رو ندارم و از زندگیم سیر شدم.... از بس که درد کشیدم... و بخاطر پای چُلاق ِ و عمل های جراحی که داشتم به هیچ کدوم از رویاهایم نرسیدم...



این است داستان زندگی رضا ...