خطا کردم

بازهم خطاکردم فقط چهاروروزهجده ساعت،نسبت به قبل پیشرفت
۱ ۰

دلیلی بر خودکشی

اینکه از خودم متنفرم دلیلی بر خودکشی هست یا خیر ؟
۲ ۰

کانال تلگرام

استادمون توی تلگرام کانال ساخته هعی دارم ما دانشجوهارو مسخره میکنه میگه شنبه میانترم دارید تقلب نیارید، تقلب ننویسد از این حرف ها
۰ ۰

نه فقط مشکلات

ابجی زنگ زد گفت تو آ دخترخاله رو نمیخواهی واقعا گفتم نه چطور مگه گفت براش خواستگار اومده گفتم خوش بخت بشه . من تا مشکلاتم هست دیگه به چیز دیگری نمیتونم فکر کنم ... همین و بس ...
۰ ۰

سکوت

رفتم با استاد در مورد ارائه که میخواهم آماده کنم باهاش حرف بزنم کتابی هم که میخواهم با استفاده از ارائه آماده کنم در مورد درونگرا هاست استاد فرمودند که تو برونگرایی در صورتی که من درونگرا م و رفتارهایی که دارم توی دانشگاه صرفا جهت سوال کردن درس و فهمیدن همین و بس ولی استاد بهم گفت تو شروع میکنی به حرف زدن وِل ِِ کن هم نیستی... یک کاری می‌کنند که آدم هیچ وقت سوالی نپرس ِ
۰ ۰

چرا؟

چند وقتی دو نا وبلاگ رو دنبال میکنم که هردوتا خانم متاهل در مورد خیانت شوهرشان می‌نویسند وبلاگ اولی خانمی ستاره دارای سه فرزند و شوهرش ازدواج دوم کرده  و دلیل شوهرش برای ازدواج این جور که من خوندم اینکه به دلیل اینکه کمک کنه به دخترهای سن بالا که خواستگار ندارند البته اینجوری زن شو راضی کرده "  لینک  " 


وبلاگ دوم هم در مورد زنی که شوهرش بهش خیانت میکنه و اون هم میدونه " لینک


واقعا نمیدونم آدم باید در مورد این مورد چی بگه و چه رفتاری از خودش بروز بده، مخصوصا اگر در چنین وضعیتی باشی و ندونی چه کنی!  من موردی که دیدم برادر هستم، چرا زنایی که  می‌فهمند چرا ادامه میدهند شاید به این دلیل که جامعه و دولت از شون حمایت نمیکنند 

۰ ۰

بگو نع

نوه ای خاله جان، خاله بزرگ ِِ تقریبا هم سن و سالیم البته بنده با دو، سه تا از نوه هاش و پسر آخر خاله هم سن و سال هام آخه خاله نه تا بچه داره!

بعد مدت ها که جواب پیام هامو نمیداد یکدفعه امشب پیام داد فردا بعدازظهر خونه ای بیام برام فایل پاورپونت درست کنی؟ جواب ش دادم در خدمت م ( اینجانب نع گفتن بلد نیستم، گرچه شدیدا در این لحظه در حال مؤاخذه شدن هستم توسط کودک درون م، پیرمرد درون م، والد درون، حتی قوه تشخیص پفیوز ( خوشگل) ، و از همه بدتر خر درونم البته این به قول خودشون جیگر هستند، پویان جان هم باهم قهر کرد) که چرا جواب شو دادی اینکه اصلاً آدم حساب ت نمیکنه و هروقت کارت داره پیام میده و تَک ِِ زنگ میزنه تا تو زنگ بزنی، بهر حال بعنوان یکی از اعضاء خانواده خویش که رسالت عظیم در ریدن به اعصاب و روان خودمون در بخاطر نع گفتن داریم جواب شو دادم سر حساب شدیم ارائه داره و باید پاورپونت درست کنه و بلد نیست مطالب رو چطوری کپی کنه توی word که راست چین بشه فیلم گرفتم از صفحه کامپیوتر و براش فرستادم استیکر نقی معمولی برام فرستاد نوکرتم، میگه فردا بعدازظهر عروسی ام میرم عروسی و برمیگردم شود میامم سمت ت اگر هم نشد ارائه رو عقب میندازم...

حالا پویان باهم قهر کرده چی کار کنم؟ تنها هم صحبت مه
۰ ۰

خرید کتاب و کافی شاپ

برای هر کاری میخواهم انجام دهم، می شود یک پروژه، یک پروژه اعصاب خوردکن و روانی، برای خودم یکسری دیوار ساخته ام دیوارهایی که خودم در بین شان گیرم کرده به مشابه یک سلول انفرادی که هیچ درب یا پنجره ای ندارد ... که چی نشود؟ هیچ مورد قضاوت قرار نگیرم؟ حتی اگر این قضاوت بیان نشود چه به صورت کلامی و یا رفتاری ... خودم هستم و خودم این خودی که شده پویان، پویان کسی که قرار بود نجات دهنده باشد حال خود شده معضل ِِ

+ کلاس دانشگاه تمام شد گفتم برم برای خودم کتاب بخرم پول گرفتم از خودپرداز از ترس اینکه مبادا کارت جواب نداده در کتابفروشی بعد از کُلی کلاًنجار باخود رفتم سمت کتابفروشی اما کتابفروشی بسته بود از کیوسک روبروی کتابفروشی پرسیدم گفت رفته است برمیگردد... رفتم به سمت کوچه سینما سپاهان قدم زنان به همان کافی که چندباری رفته ام و ترسم بابت رفتن به جاهایی جدید و برخورد آدم ها جدید تقریباً در مورد این کافه ریخته، بار سوم یا چهارمی بود که به این کافه میرفتم چندباری که رفت اولین میز و صندلی های خالی و در دسترس ترین نقطه یعنی روبروی درب ورودی رو انتخاب میکنم، این بار هم همینطور بود، بعد یک کمی نشستم یه میز و صندلی خالی پیدا کردم کنار پنجره روبروی درب ورودی سفارش م که قهوه و کیک شوکولاتی بود رو برام آورد بسیار خوشمزه بود یه کمی نشستم و با پویان در مورد همه چیز حرف زدیم تنها چیزی که یادم مونده از حرف های رد و بدل شده میان من و پویان : " رفت اما در اصل آن نیست که آن رفت و منو تنها گذاشت در اصل خودم بودم رفتم که از ان به بعد تنها تر شدم "  
 
+ توی رویاهام لابه لای همه ی کارها حتی ام رفتند به کافی شاپ و نشستن و دیدن آدم ها هست یعنی در رویاهام با اون شخصیت که دارم میروم کافی شاپ یا پارک آدم هارو میبینم و در مورد هر کدام داستانی میگوئیم یعنی اگر چهره شادی داشته باشد داستانی شاد یا غمگین یا هرچی ... یک مدت این موضوع نمود خارجی یعنی به دنیایی واقعی آمده بوده که اتفاقات جالبی معمولا نداشت ...

بعدش رفتم کتاب فروشی کتاب های " ترک عادت " سکوت درون گراها " رو نداشت رفتم کتابفروشی شهر کتاب خریدم . البته شهر کتاب هم کتاب اول رو نداشت من کتاب دوم و یک کتاب بنام " دنیایی سوفی " رو خریدم اما متاسفانه با وجود دای جان نمیتونم بخونم هی سال میپرسه برای اینترنت و فندو ق شکن ... 


روز تقریبا خوبی بود قدم زدن توی خیابان و دیدن ویترین مغازه با خودم خیلی جالب و زیبا و غیر قابل توصیف کردن ...
۰ ۰

بگو

مربی ورزش پیامک زده که پول میخواهد و پیامک ی برای تعویض فیلتر کولر باید به بابا بگم
۱ ۰

شیوه

استادامروزمهربون بود ( سگ درون ش آزاد نبود) بهم گفت هفته ای آینده بیا ارائه بده، حالا بایدموضوع روانتخاب کنم؟ چه موضوعی ببرم؟لطفاًموضوع بافایل پاورپونت با سپاس
۰ ۰
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان