فحش رکیک

"اوهوم " هم نوعی فحش به حساب میاد
یعنی بنده به شخصه به جا فحش ازش استفاده میکنم!!
نکته‌ای مهم " اوهوم " تیکه کلام مرجان بود و الان شده فحش من
پویان مرداس ۰ ۰

داره میاد دوباره

دایی پیام داده تو راهم دارم میام اصفهان خونه رو باید جمع و جور کنم
پویان مرداس ۰ ۰

کسی نیست


مینویسم: 

صبح به خیر

عصر به خیر

شب به خیر

بیداری؟

کی ببینمت؟ 

خسته نباشی... 

چقدر عکست خووبه... 


تو بخوان: 

دلم برایت تنگ شده... 


#علی_قاضی_نظام


+ برای کی بنویسم؟ صبح به خیر

عصر به خیر

شب به خیر

بیداری؟

کی ببینمت؟ 

خسته نباشی... 

چقدر عکست خووبه... 

کسی نیست... 

بجز خودم... هیچ کس نیست... هیچ کس 


پویان مرداس ۰ ۱

مامهمانیم یعنی

ایرانیان مهمان را از آن رو مهمان گویند که هر که باشد او را پذیرائی کنند "مه" بزرگ ایشان است و "مان" خانه شان. یعنی مهمان سرور و بزرگ خانه شان است، تا آنگاه که در خانه شان بسر برد.

آداب و رسوم اقوام و ملل
"کشکول شیخ بهایی"
 پس نوشت: ما مهمان این دنیایی م اما چرا تکریم و احترام نمیشویم و و این دنیا بدترین بلا ها را سر کار میآورد؟ اگر مهمان نبودیم باهامون چه کارها که نمیکرد؟!
پویان مرداس ۰ ۰

وسوسه

بی خود و بی جهت لاش کردم روی مُبل ِ و هیچ کاری نمیکنم گمونم بهتره بخوابم تا وسوسه نشدم برم توی سایت های س ک س ی
پویان مرداس ۱ ۰

سبک زندگی که دوست دارم

سبک زندگی برنامه نویسی صبح بلند شم ، کمی کد نویسی کنم ، کمی مشکل حل کنم ، کمی تبلیغ کنم  و هر کار دیگه که یک شرکت لازم داره رو یک نفری انجام بدهم . معلومه که شرکت م  کوچک می‌مونه ولی عوضش بهم  خوش می گذره و به جای بیزنس، مشغول  کد نویسی و لینوکسی بازی هستم  و هی هم کارها رو تغییر میدم  .

پویان مرداس ۰ ۰

شانس پوچ

داداش توی یکی از این کانال های تلگرامی که مال یکی از این شرکت های که خرید لوازم التحریر میکنه برنده ای یه هارد اکسترنال یک ترابایت شده عگس شو با عکس چند نفر دیگه که گوشی موبایل و تبلیت برنده شدن گذاشتن و نوشتن برنده ای خوش شناس برام فرستاده حالا من بد شانس اگه قرعه کشی باشه سر یه دونه شکلات صدتومنی خوب با پوچ بازم اسم من درنمیاد اون پوچ ه درمیاد در این حد شانسم تخمی یعنی کنار دریا هم میرم باید یه آفتاب آب چدنی ببرم و هعی چنددقیقه یه بار چک کنم سولاخ نشده باشه و اب هاش تبخیر نشده باشند ... دیگه خودتون شانسمو میبینید دیگه
پویان مرداس ۰ ۰

حکایت تلخ من

فردا صبح امتحان زبان دارم از سه درس دریغ از یک کلمه خوندن تی این چند روز یک کلمه هم نتونستم بخونم اول که کمردرد و پادرد که روی جا افتاده بودم تا اومدم بلندشم از جام پسرخاله اینا اومدن از روستا ، دیشب م این پسرخاله دیوث و قرمساق پلاس بود اینجا همین دیگه !
تنها کارهای مفید این چند مدت رو الان با اندختن لباسام توی ماشین لباس شویی انجام دادم هان ! راستی من هرچی مایع لباس شویی بود ریخته ام داخل لباس شویی نرم کننده خوش بو کننده مخصوص لباسهای پشمی و مخصوص لباسهای نخی البته انقدرا دیگه کودن نیست سفید کننده و مخصوص لباس های سیاه رو نریختم .

و کار مفید بعدی لغات و نکات دستوری زبان رو نوشتم روی کاغذ که بخونم همین و بس البته از بعدازظهر این سرخر بره هی داره فیلم میذاره نمیدونم این دانشجوی مثلا خودش میگه رفتم دانشگاه که خدمت سربازی نرم .

سه شنبه هم ارائه دارم فایل پاورپونت اماده ست اما باید بعضی اط اسلایدهارو اصلاح کنم و نکاتی که میخواهم بکن رو یادداشت کنم روی کاغذ و از همه مهمتر استرس دارم شدیدا میترسم توپوق بزنم و چرت و پرت بگم
پویان مرداس ۰ ۰

و سوالی که پیش میاد

و سوالی که پیش میاد :
چرا شتر رنج همیشه اینجا خوابید؟
ولی خبری از شتر مرگ نیست؟
پویان مرداس ۰ ۰

از سرنوشتِ گَسِ روبرویمان ...

از سرنوشتِ گَسِ روبرویمان ...
شبها دراکولای غمگینی که من بودم ...
.... و عشق یک بیماری بدخیم روحی بود ...
... پشت سیاهی‌های دنیامان سیاهی بود ...
مثل خوره همه وجودتو میخوره و بعد که بخودت بیای چیزی ازت نمونده ...
آدمی که بودی دیگه نیستی ...
دیگه خودتو نمیشناسی ...


+ از وقتی دخترک آمد توی دایره‌ای محدود زندگی م دایره‌ای که دور تا دور ش را دیوار کشیده بودم و بعد رفت دیگر آن آدم سابق نشدم تنهاتر... رویاپردازی بیشتر... و درد غیرقابل تحمل تر... و بیشتر آرزوی مرگ کردن و بهش فکر کردن ِِ
پویان مرداس ۰ ۰
نویسندگان
موضوعات
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان