از سرکار اومدمیبینم زن برادرم از ماهشهر اومده رفته توی اتاقم وسایلمو ریخته بهم میگه و میگه دارم اتاقتو درست میکنم بهم ریخته است مامان جانم میگه خوب ه عالی اینکار اصلا من اینا توی این حریم خصوصی ندارم همه توی همه چیز من فضولی میکنند