این همه از بدی های دیروز گفتم یک کمی هم از خوب هاش بگم دیروز بعدازظهر تجربه خوبی بود برای یکی مثل من که زیاد اهل معاشرت و گشت و گذار نیست به قول این کسی که همه ش توی تاب خوردن دور شهر اند کُلی دور، دور کردیم کُلی از خیابان های اصفهان رو تاب خوردیم، ماست موسیر و چیپس و نوشابه و تخمه خوردیم این پارک های حاشیه کنار رودخونه نشستیم همین جاده خاکی های که روش پُل ساختن، آخرش هم که خواستیم بریم خونه رفتیم بلدرچین خوردیم من اولین بار بود بلدرچین خوردم
خوب مزه و طمع شو دوست داشتم لذت بخش بود.

ولی خب بد که برگشتیم دختر دومی دایی آخوند قمی نامزدشو آورده بود و ما تا پاسی از شب مجبور شدیم بیدار بمونیم!عذاب آور بود.

امیدوارم آبجی خانم نَرنند امروز بمونند تا آخر هفته