رفتیم جایی که قرار بود من و اون دختر خانم باهم حرف بزنیم گویا همون اول عروس خانم مارو دید از خوشش نیامد و به مادرگرامی ش چیزی بگفت خب هیچ من روی یه صندلی پارک نشسته مادر کنار دختر خانم و مادرش هیچ یه سکوت مطلق چند دقیقه ای شاید ۱۵ دقیقه ای که به ضم من چند ساعتی طول کشید ولی خب هرچندگاهی مادر ها با هم حرف میزندند.
بهرحال از این هم جستم امیدوارم همیشه همین جوری باشم