مامان جان رسید

مامان رسید خسته و کوفته و داغون خاله جان هم از شیراز شش و نیم رسید یعنی بابا از پنج دقیقه به شش زنگ زد که رسید یا نه از بس که به مامان زنگ زده بود مامان بهش گفته بود وای به حالت اگه زنگ بزنی دیگه جرات نمیکرد بهش زنگ بزنه از پنج دقیقه به شش تا همین حالا هر نیم ساعت به نیم ساعت زنگ زد نگذاشت امروز که مزاحمی نیست راحت بخوابم دیشب هم یه آدم بیشعور تک زنگ زذ از خواب پروندم ولی بلافاصله خوابم برد .
دایی اینا هم توی راه رسیدند
۰ ۰
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان