امروز ساعت ۲:۳۰ که از شرکت زده ام بیرون با مترو رفتم تا ایستگاه سی و سه پل و از اونجا پیاده تا پل رفتم، موقع رسیدم پل کلی نیروی ضد شورش اومده بود و هنوز هم داشتن میموندن تفنگ رنگ پاش آورده بودند کلی هم لباس شخصی بود خیابان سیدعلی خان رو لباس شخصی بسته بودن تقریبا! برای پیدا کردن توالت آخر سرم هم رفتم توی یه پارکینگ عمومی سر دروازه دولت توالت! اون با یه وضع نکبتی! بعدش برگشتم سمت پل یه ساندویچ کِل ِ و کثیف و پرسرطان پیدا کردم و یه لقمه سرطان خوردم! بعدش رفتم سینما فیلم " اینه بغل" یه کم خنده یدم البته ملت خیلی جاهاش میخندیدن ولی من نفهمیدم چرا می‌خندند؟ بهرحال بعد فیلم که رفتم جلوتر سمت پل که سوار اتوبوس بشم کم و بیش شلوغ شده بود موقعی که سوار اتوبوس شده بودم چند نفر لباس شخصی ریخته بودند روی یه زن و به زور سوار یه ماشین L90 طوسی رنگ ش کردن و بردند و اون فقط جیغ میزد و می‌گفت ولم کنید!

اومدم خونه خسته و داغون آماده شدیم رفتیم تا با دختره حرف بزنیم اصلا نمی‌خوام بگم چی شد و چی گفتم و چی شنفتم فطر در همین حد یه کثافت به تمام معنا