کسی میدونه؟

شما که لیسانس داری، سواد داری، روزنامه میخونی با بزرگون میشینی حرف میزنی ، همه چی میدونی، بگو از چیه من دلم گرفته؟
محمد صالح اعلا
جدی جدی کسی میدونه چرا دلم گرفته؟
۱ ۰

من خوب م



من حالم خوب ِ جدی جدی حال م خوب ِ 

۱ ۱

وصیت به پسرهرگززاده نشده

پسرم بدان و آگاه باش شنا.شنا از منظر پدرت، بابای همه ورزش هاست.لذاشنا کردن رو فرا بگیر.از یاد نبر که هر جانوری به طور غریزی درطبیعت شنا کردن می دونه جز شتر. شتر نباش بابا.
۱ ۱

پشیمون

ازاینکه اززندگیم لذت نمیبرم پشیمونم شدیدااحساس پشیمونی میکنم
۱ ۱

بی حوصله گی

چند روزی که اصلاً سمت لب تاپ برای کدنویسی نرفتم! نمیدونم علت ش چی؟ این بی حوصله گی؟ بعدش هفته‌ای پیش چهارشنبه سرکلاس مهندسی اینترنت یکی از بچه ها که کارش برنامه نویسی بهم گفت php یاد بگیر برات کار سراغ دارم اما دریغ از اینکه از اون چهارشنبه و قبل ترش تا حالا یک خط کد زده باشم. علت این بی حوصله گی هام درک نمیکنم؟ حتی حوصله با موبایل وَر ِ رفتن و اومدن به وبلاگ و پست گذاشتن هم ندارم چه برسه به کدنویسی یا کتاب خوندن... یک پلشتی احمقانه...
شاید بخاطر سردی هوا باشه... خان دیشب رفتیم یه کاپشن خریدیم برام بالاخره من سرمای رو خودم تا کاپشن خریدیم البته بابا جان جوگیر شد برای خودش و من یکی یکی کت تک گرفت فکر کنید یه کوتوله چُلاق ِ کت بپوشه مثل پنگوئن میشه برای خودش هم پیراهن و شلوار... امروز صبح میگه الکی الکی کُلی پول لباس دادیمو همه ش هم تقصیر تو و مامانت ِ... بابا همیشه همینجوری یکدفعه تصمیم م میگردد کاری بکند انجام میده اگر بعد پشیمون شد که بیشتر مواقع میشه میندازد گردن کسی دیگه ای!

فقط مموندم که چرا هنوز از به دنیا آوردن من پشیمون نشده! و گردن گرفته؟
۱ ۲

خطا

خطاکردم
۲ ۱

خونه تکونی

اینم خونه تکونی وبلاگ من برای عید ان شاالله تا بعد از تعطیلات همین طور خواهد بود . خودمان خوشمان امد . ایضا پویان جان هم و ایضا خر درون و گاو درون و بقیه دوستان درونیمان
۱ ۰

مهمونی رفتن خر است

مامان و بابا میخواهند به زور ببرندم خونه دایی مامانم من به هیچ وجه خوشم نمیاد برم مهمونی توی خونه موندن رو به تنهایی رو ترجیح میدم . مهمونی رفتن خوب نیست خوشم نمیاد
۲ ۰

جلسه دوم

دیشب رفتم پیش روانشناس ِِ بیشتر حرف این جلسه در مورد امید به زندگی الان ( در همین لحظه) بود.
بعد در مورد خودارضایی حرف زدیم گفت خیلی خوب که توی یک هفته دو بار اینکار کردی باید تا یک ماه فعلاً همین دو بار بمون و بدون حس گناه بعدی ش، حس گناه بعدش باعث میشه که تعداد تکرارش بیشتر بشه. هفته‌ای دوبار با تجسم کامل ذهنی و بدون حس گناه بعدش. ولی بین ش فاصله باشه مثل دوشنبه و پنج شنبه.

یک کتاب بهم معرفی کرد بنام " انسان در جستجوی معنی " نویسنده کتاب " ویکتور فرانکل " در مورد کتاب حرف زدیم و گفت هر شب توی تلگرام در موردش حرف می‌زنیم.

در مورد این که به خودکشی فکر می کنم بهش گفتم جواب داد توی همه ی دنیافکر می‌کنند آدم های که ترسو و بزدل هستند خودکشی میکنند. اما گفت تو بزدل و ترسو نیستی جنگ های زندگی را داشتی توی زندگی ت و برنده شدی حال معنی زندگی و هدف زندگی تو از دست دادی باید بدست بیاوریش.

در مورد این که دو روز میرم کمک پسردایی مامانم گفت خیلی خوشحال شد از پُشت میز ش بلند شد سرپا گفت آفرین بزن قدش!
۱ ۱

دعا کنید


ترجمه:

  « هرگاه این خط مستقیم بشود، ناگهان همه دوستت خواهند داشت »  

پس نوشت: ایکاش زودتر این خط صاف شود...


۴ ۰
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان