تنهاترین پسر دنیا

اینجا غار تنهایى یک چلاق

تنهاترین پسر دنیا

اینجا غار تنهایى یک چلاق

دنبال کنندگان ۵ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
پیام های کوتاه
  • ۳ مرداد ۹۶ , ۲۰:۵۰
    خطا
  • ۳۱ تیر ۹۶ , ۱۸:۵۲
    بگم
  • ۳۱ تیر ۹۶ , ۱۷:۵۰
    گوه
بایگانی
آخرین مطالب
پیوندهای روزانه
  • ۰
  • ۰

بهتر

خیلی عالی که دنبال یکجایی دیگر گشت برای کار!اینجوری کمتر کوچکتر و تحقیر را میشی!
  • پویان مرداس
  • ۰
  • ۰

نده

من قبلا این جوری بودم که برای چیزی توضیح نمیدادم اما تازگی ها اینجوری شده و همه چیز رو توضیح میدهم یعنی از وقتی رفتم سر این کار اینجوری شدم
  • پویان مرداس
  • ۰
  • ۰

گرسنگی

اومدم خونه خسته کوفته گشنه و تشنه اما مامان نیست و هیچ یک هم نیست بخورم شدیدا عصبی هستم!نون می نداریم تو خونه!آشپزی هم بلد نیستم لعنتی
  • پویان مرداس
  • ۰
  • ۰

خطا

خطا کردم فقط تحمل چهار روز هشت ساعت سی دقیقه
  • پویان مرداس
  • ۰
  • ۰

ارتباط

دکترگفت دوست پبداکنم؟ من دوست ازکجاپیداکنم؟ البته شایدمنظورش ارتباط برقرار کردن با آدم هاست کاری که من ازش فرار می کنم.بدون باادم هاهمیشه برام جزو سخت ترین کارهاست
  • پویان مرداس
  • ۰
  • ۰

عجیب ترین اتفاق

امروز آخر وقت حبیب اله اومد با هم در مورد کار حرف زد اول ازم پرسید انگشت میزنی؟ گفتم بله از اوایل ماه تیر گفت تکلیف کارت رو با داداش و آقای الف روشن کن که بدون چی کاری بعد توقع یا کاری دیگر بوده نمونی اینجا به هوایی تصور حقوق خاصی! بهش گفتم با داداش تون حرف زدم گفت باید با شما هماهنگ کنم، گفت نه اگر بازم اینو گفت بهش بگو خود حبیب اله نمیدونه حقوق ش اینجا چقدر احتمالا برای نوع کارت میخواهد از من بپرس که اونم بگو مسئول محتوای سایت هستی!
نمیدونم بعد از این مدت یکدفعه چی شد خودش اومد در این باره حرف زد!یا مال اینکه من چند باری به شوخی و خنده به آقای ت حرفمو زده ام!و یا اینکه مامان به مامان شو حرف ی زده! احتمالا این مورد آخر رو میدم چون مامان یه دختر برام پیدا کرده دو سال از خودم بزرگتر و اونم مثل من پاش مشکل داره بهم گفت برم برات حرف بزنم و من گفتم فعلا که وضعیت کارم مشخص نیست و اینکه مامان با مامان ‌ش دوست ت اند!
  • پویان مرداس
  • ۰
  • ۰
مرگ من سفری نیست
هجرتی است
ازسرزمینی که دوست نمی داشتم
به خاطر نامردمانش!
احمد شاملو
پس نوشت : بعضی مواقع موهبت بزرگی ست که دنیا به آدم های مثل من میده و ایکاش این موهبت هر چه زودتر به من ارزانی شود...

بعد نوشت : میدونم رفتم دکتر روانشناس نباید از یاس و ناامیدی حرف بزنم اما بعضی واقعیت ها مثل خوره توی وجود آدم تو راه رفتن، خوابیدن، بیداری توی تک تک سلول هات آمیخته شده میدونم نباید تسلیم محدودیت هام بشم اما داخل مهلکه بودن خیلی متفاوت تر از آن که بیرون مهلکه باشی و بگه نابود‌ش کن
  • پویان مرداس
  • ۰
  • ۰

صبحانه

دکترگفت صبحونه بخورحتماهرروزخب امروزصبحونه خورده دارم میرم سرکار
  • پویان مرداس
  • ۰
  • ۰

تجویز دکتر

۱- تغذیه ( حتما صبحانه بخورم)
۲- خواب
۳-تحرک (. فعالیت بدنی مثل شنا رفتن)
۴- ارتباط اجتماعی ( پیدا کردن دوست)
۵- تفریح ( پنجشنبه بعدازظهرها و جمعه تفریح برای خودم داشته باشم)
۶-معنویت ( گفت یک کار خیر مثل کمک به دیگران)
۶+۱- دارو
این شش بعلاوه یک مورد، دستورات دکتر بود تا جلسه بعدی آخر جلسه بهم گفت که اگر نمیخواهم تسلیم محدودیت م بشم که معلول شم برم پیش ش!
البته گفت در مورد این ها جلسات بعدی با هم صحبت می کنیم!
  • پویان مرداس
  • ۱
  • ۰
محدودیت معلولیت واقعا که تسلیم ش بشیم!وگرنه با هدف و برنامه‌ریزی میشه یک فرصت و انگیزه برای رسیدن به اهداف ی... جلسه بعدی ۱۸ این ماه
  • پویان مرداس