تنهاترین پسر دنیا

دل نوشته های تنهاترین پسر دنیا

بگذارم تا بگذرد تا شاید درد کمتر بیاد

  • ۱۷:۵۹
دیشب آخر شب پسرخاله و زن و بچه هاش رفتند ولی خاله موند، صبح با مامان رفتند بیرون نمیدونم کجا؟ رفتند و منم نپرسیدم کجا؟از صبح تا حالا خونه تنهام، هیچ کاری نمیکنم بجز این که دارم سریال میبینم، بهترش اینکه بگم سریال داره قسمت به قسمت جلو میره و من توی گذشته های خودم غرق هستم... نمیدونم صبح ساعت چند بود مامان اینا رفتند و من لب تاپ رو روشن کردم ولی همچنان ادامه داره مرور گذشته، گذشته‌ای دردناک... فقط دلم می خواهد به هیچ رویه که هیچ کاری نکنم ادامه بدم میدونم اینکار اشتباه اما خب این همه سال مبارزه کردم با درد با پای علیل با مشکلات دیگه با تنهایی...
هیچ، هیچ، فقط بگذارم تا بگذرد تا شاید درد کمتر بیاد همین بس
  • ۱
Designed By Erfan Powered by Bayan