عالی

بعد نماز صبح از ساعت شش تا ده پای لب تاپ برنامه نویسی میکردم تا ده، ده خوابیدم تا ساعت یک خسته بودم و گرسنه همه خوابدن نمیشود رفت سمت یخچال منم خوابیدم بیدار شدم مامان میگه ظهر بخیر یه کم دیگه میخوابیدی! منم چای خوردم و نون پنیر دوباره برگشتم غار م ( اتاق م) نشستم کتاب خوندم خیلی هم عالیه
پویان مرداس ۰ ۰

خطا

خطا کردم دوبار در یک روز
پویان مرداس ۰ ۰

خبر بد

خاله ام اینا از شیراز اومدن تازه رسیدن این یعنی اومدن مهمون های که تا آخر تعطیلات نمیرند یعنی فاجعه، یعنی این که میخواستیم بریم کاشان بهم ریخت چرا وقتی می‌آیند تا لنگر می‌اندازید در صورتیکه خونه مادر شوهرتان هست نکنید
پویان مرداس ۴ ۰

خطا

خطا کردم اولین بار در سال جدید خیلی نفرت انگیز خیلب
پویان مرداس ۰ ۰

روز اول گزارش

اولین روز سال رو که قرار گذاشتم با خودم ساعت نُه صبح پاشم از خواب اما گوشیم ساعت نُه هم زنگ زد آکا ساعت ده بلند شدم، با داداش مجتبی و زن ش و دختر کوچولو شون رفتیم پارک ناژوان دختر کوچولو ( ستیا خانم)  سراغ پلنگ صورتی رو میگرفت هر چی میگفتیم دختر جان قرار نیست توی پارک پرندگان پلنگ باشه اونم صورتی!  هیچ پلنگی صورتی نیست، پلنگ صورتی فقط توی تلویزیون هست قبول دار نشد هیچ دیگه کلی خوراکی خریدیم ( پفک، پاستیل، چیپس)  که خانم جان همه ریخت جلو پرنده ها میگفت همه جونورا پفک دوست دارند ( نامبرده ستیا خانم سه ساله ش میباشد)  بعد باغ پرندگان سوار وسیله‌ای شدیم توی پارک ناژوان به اسم " هم رکاب " مثل دوچرخه اما چند پدال داشت و باید چند نفر پدال می‌زنند! بعدازظهر هم رفتیم با داداش مجتبی سینما " گشت ارشاد ۲ " رو دیدیم عین این ندید بدیدا بلیط سینما رو گذاشتم لای دفترچه ام بعنوان یادگاری، زیاد جالب نبود، انگاری اینجوری به ذهنم میاد که ما ایرانی ها توی ساخت قسمت دوم یک سریال یا فیلم بَد هستیم. سر شب هم یه ۳۵ دقیقه ای کتاب " انسان در جستجوی معنی "، " ویکتور فرانکل " خوندم [ اولین کتاب ِ سال که شروع کردم به خواندن ]و یه حدودا ۲۰ دقیقه ام کار کدنویسی تمرین کردم، آخر شب رفتیم خونه دایی مامان زیاد خوب نبود من راحت نبودم ما باهاشون راحتیم و هستند اما خُب ِ خاله ای بزرگ مامان اونجا بودن یک کم جو سنگین بود نمیشود چیزی بگم ابراز فضل کنم مودب نشستم احساس معذب بودن میکردم هعی هم به بابا گفتم پاشو بریم اما محل نمیگذاشتم. اصلاً روزم خراب شد برای اولین بار کت پوشیده بودم میخواستم کمی حرف سیاسی بزنم به آخوندها چرت و پرت بگم [ ناگفته نمونه دایی جان آخوند تشریف دارند اما خب بنده جلوی ایشون راحتم ] اما این شوهر خاله مامان عزیز بود آخوند ِ و قاضی دادگاه تجدیدنظر نمیشود دری وری گفت بله اینجام ناکام برگشتم اما خب تلافی رو سر کاسه آجیل درآوردم. زبان انگلیسی هم توی برنامه ای امروز بود که اصلاً انجام ندادم اما سرجمع برای روز اول عالی بود لابه‌لای این کارها فکر و خیال هم بود و وقت تلف کردن با موبایل زیاد هم بود. 

یعنی گفتم توی سال جدید نوشابه نخورم اما همین روز اول خوردم اون هم به مقادیر زیاد و در چند نوبت!  گفتم آب زیاد بخورم اما جاش شربت و چای خودم!

امروز رفتم بیرون گشتم ولی هیچ هزینه‌ای نکردم آخه مجتبی خرج کرد :-) 

گفتم توی " بولت ژورنال " م از حس و حال م بنویسم اما گویا شد دفترچه خاطرات 

توی برنامه فردا روز دوم نوشتم " خوش گذشتن، کتاب خوندن، آب خوردن، برنامه نویسی " 


پویان مرداس ۰ ۱

:_)

داداش اینا رسیدن اینجا آبجی خانم ایناهم رسیدن تهران خونه ای مادرشوهر ش
پویان مرداس ۲ ۱

پویان چرا از این خوشم می آید؟

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
پویان مرداس

آمدن

داداش اینا هم راه افتادناومدن نمیدونم چرا با مامان اینا با دوتا ماشین با هم نمیمودن؟ 

پویان مرداس ۰ ۰

خطا

خطا کردم یک روز پاکی فقط امیدوارم توی سال جدید کمتر باشه
پویان مرداس ۰ ۰

اومدن

مامان اینا رسیدن اخیش دیگه تنها نیستم ولی تنهائی هم مزه میده شب تا صبح بیدار بودم ولی از امشب تا صبح بیدار نمیتونم بیدار بمونم حیف
پویان مرداس ۳ ۱
نویسندگان
موضوعات
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان