دارم فکر میکنم، حتما من آدم بدی هستم چون آخه هر کسی سر راه من میاد آدم خوب اون و من آدم بد م، اون پسر خدا ست ، اون پدر روحانی، اون مادر ترزاست، اون مریم مقدس و من ابلیس ، ابلیس که حلول پیدا کرده در رضا ( تنهاترین پسر دنیا ) .
این طلسم پای چلاق فراموششم میشه هی !
بلی این طوری ست آدم های سالم از من فرار میکنند، هم باید ازشون فاصله و هم باید دهنو ببندم و هیچ حرفی باهاشون نزنم و هیچ تامل و ارتباطی باهاش نداشته باشم. دایره ی تنهایی بهترین جا برای من وسط دایره هیچ کس هم نباید بیاد نه خانواده، نه هیچ کس دیگه، خودم و خودم همین بس!
این قدر حرف تو حرف اومد با تراپیست خانم سپیده ر نون فرصت نشد در مورد داروهای جدید ی که دکتر روان پزشک خانم آصفه میم داد صحبت کنیم. و یا در مورد اینکه فردا مامان خانم میخواد منو ببره امامزاده نمیدونم چی چی تا دختری رو که توی اعتکاف دیده رو به من نشون بده! بعدش اینکه منی که فکر م مشغول مشکل جسمیمی هست و این حرفی که دکتر روان پزشک آصفه میم بهم زد که زودتر پیگیری مشکل پام بشم.
الان دقت کردم مترجم این کتاب " پدر پولدار، پدر فقیر " یه یاروی به اسم "مامک بهادرزاده" اولا که نمیدونم اسم زن یا مرد ولی فروشنده گفته یه مترجم خوب که ترجمهش خوب و روان باشه بده اخه یه مترجم دیگه داده بود اول عوض کرد اینو داد از قیافه یارو هول و حشری بودن میبارید هیچی دیگه مامک بر وزن ممهک هست.
چک کرده ام دیده ام آره واریز شده به شوهر آبجی خانم سمیه آقای غین زنگ زده ام دیده ام واریز شده بهش بگم، گفت سرحالی معلوم صبح زود بیدار شدی صبح ها زود بیدار شدی؟ مگر میری سرکار، گفته ام آره صبح زود بیدار میشم . ( در صورتیکه صبح ها زود بیدار میشم و شب ها تا دیر وقت بیدار م و درد میکشم. )
این لیست چیزهای که دوست دارم داشته باشم با پول های که به دستم بیاد حتما، حتما میخرم ... البته اولین چیز ها که گمان با هیچ مقدار پول نمیشه تهیه کرد عبارتند از :
![]()
پول عمل جراحی
![]()
پول بدنسازی برای تقویت لگن و زانوم
![]()
پول استخر رفتن برای آب درمانی
![]()
درد نکشیدن
هزینه ی برای درمان روان پزشک و روان شناس
و این ها محتاج پول های چند صد میلیونی هستند که فعلا در بساط نیست و این لیست پایین باید با همین درآمد تامین باید بشوند ...
داداش ۳,۷۰۰,۰۰۰ ریال لباس خرید چند ماه پیش حال بوتیک ی که دوست ش ِ اومده میگه پول خرید رو حساب کن البته دادش هر چند مدت یکبار معمولا چهار یکبار میره پیشش و حدودا همین قدرا خرید میکنه حال بمن میگه باید سیصد و هفتاد هزار تومان پول لباس بدم من طبق قول و قراری که با خودم گذاشت م فقط شنونده بودم همین... ولی اگر منم سالم بودم و درست و درمون میتونستم کار مسلما اینجوری مثل داداش خرج میکردم نه اینکه هر لباس رو چند سالی بپوشم مامان جان چی بشه برم لباس بخره اونم به سلیقه خودش البت من بخاطر اینکه قد و قامت و هیکل ام کوچک و ریزمیز بد لباس سایز م پیدا میشه همیشه لباسم توی تنه ام زار میزنه آنند.... یا اینکه مامان یک مسافرت بره برام سوغاتی لباس بیاره که اکثراً شورت و شلوار ورزشی و دمپایی میاره...
ولی خب من به اینکارا کار ندارم که داداش بدون اجازه بابا از مغازه پول برمیداره و خرج میکنه یکی از دلایل نموندن اینجا برای کار کردن و بی انگیزه گی ام اینجا همین و اخلاق بد ِ داداش....
دیگه آدم چلاق زشت باشه با لباس های قشنگ خوشگل و خوش تیپ نمیشه... رضا جان زشت ی زشت بفهم نفهم بفهمم...