بزرگترین ترول کننده من بابا خان بهمن گفت صبر کن از مشهد که برگشتهام باهم بریم دکتر جوابآزمایش خونتو نشون بدیم بعدش الان تاثیری دممطب منو با ماشین آورد پیادهام کرد رفت. ۱۲،۱۳ روز منو الکیمعطل کرد که صبر کن باهم بریم
بزرگترین ترول کننده من بابا خان بهمن گفت صبر کن از مشهد که برگشتهام باهم بریم دکتر جوابآزمایش خونتو نشون بدیم بعدش الان تاثیری دممطب منو با ماشین آورد پیادهام کرد رفت. ۱۲،۱۳ روز منو الکیمعطل کرد که صبر کن باهم بریم
هیچکس منتظر پیامم نیست. هیچکس نمیپرسه امروز چطوری بودی. هیچکس قرار نیست دلخور بشه، قهر کنه، سکوت کنه یا نگاه سنگین بندازه. هیچکس قرار نیست از دستم برنجد، چون اصلاً کسی نزدیکم نیست که بفهمه چی تو دلم میگذره.
و این سکوت، گاهی نفس راحت میکشه. نیازی نیست کلمهها رو وزن کنم، لبخند زورکی بزنم، یا خودم رو سانسور کنم که «نکنه ناراحت بشه». نیازی نیست بعد از هر حرف، شب تا صبح با خودم کلنجار برم که «چرا باز اشتباه کردم؟ چرا باز طرد شدم؟»
بدون دوست، حداقل میدونم دقیقاً کجا ایستادم: تنها. بدون دوست، حداقل دیگه منتظر خیانت یا ترک نیستم. بدون دوست، انرژیای که صرف مدیریت رابطه میشد، حالا صرف زنده موندن میشه – که همین خودش یه جنگ تمامعیاره.
آره، گاهی دلم برای یه گوش شنوا تنگ میشه. گاهی دلم میخواد یکی باشه که بگه «میفهممت، سخت بوده برات». اما بعد یادم میآد: هر بار که یکی نزدیک شد، یا رفت، یا من خودم عقب کشیدم چون ترسیدم دوباره «میمون»، «تیمورلنگ»، «چیتوز» خطاب بشم – حتی اگر این بار با خنده گفته بشه.
پس زندگی بدون دوست آسانتر است. نه خوشحالتر. نه زیباتر. نه سالمتر. فقط آسانتر.
چون وقتی هیچکس نیست، حداقل دیگه کسی نیست که از دستت دلخور بشه. و تو هم دیگه مجبور نیستی خودت رو پنهان کنی تا تحملت کنن.
رضا تنهاترین پسر دنیا
نجنگ،استراتژیداشتهباش
یعنی آدم باید دمبهدقیقه حتی پیش عزیز ترین کسانش هم که باید خودش بشه با سیاست رفتار کنه که نکنه اتفاقی بیفته اون ناراحت بشه و دلخوری پیش بیاد و ناراحت بشه، یعنی آدم هیچوقت نباید خودش باشِ همیشه باید دروغ بگه نقشبازی و ریاکارانه رفتار کن ِ.
این رفتار متاسفانه بواسطهی دلخور شدن و قهر کردنهای بابا خان و مامان خانم یاد گرفتهام. و شاید قسمتی از نفرت از خودم هم همین باش ِ
دارم فکر میکنم، حتما من آدم بدی هستم چون آخه هر کسی سر راه من میاد آدم خوب اون و من آدم بد م، اون پسر خدا ست ، اون پدر روحانی، اون مادر ترزاست، اون مریم مقدس و من ابلیس ، ابلیس که حلول پیدا کرده در رضا ( تنهاترین پسر دنیا ) .
این طلسم پای چلاق فراموششم میشه هی !
بلی این طوری ست آدم های سالم از من فرار میکنند، هم باید ازشون فاصله و هم باید دهنو ببندم و هیچ حرفی باهاشون نزنم و هیچ تامل و ارتباطی باهاش نداشته باشم. دایره ی تنهایی بهترین جا برای من وسط دایره هیچ کس هم نباید بیاد نه خانواده، نه هیچ کس دیگه، خودم و خودم همین بس!
این قدر حرف تو حرف اومد با تراپیست خانم سپیده ر نون فرصت نشد در مورد داروهای جدید ی که دکتر روان پزشک خانم آصفه میم داد صحبت کنیم. و یا در مورد اینکه فردا مامان خانم میخواد منو ببره امامزاده نمیدونم چی چی تا دختری رو که توی اعتکاف دیده رو به من نشون بده! بعدش اینکه منی که فکر م مشغول مشکل جسمیمی هست و این حرفی که دکتر روان پزشک آصفه میم بهم زد که زودتر پیگیری مشکل پام بشم.
الان دقت کردم مترجم این کتاب " پدر پولدار، پدر فقیر " یه یاروی به اسم "مامک بهادرزاده" اولا که نمیدونم اسم زن یا مرد ولی فروشنده گفته یه مترجم خوب که ترجمهش خوب و روان باشه بده اخه یه مترجم دیگه داده بود اول عوض کرد اینو داد از قیافه یارو هول و حشری بودن میبارید هیچی دیگه مامک بر وزن ممهک هست.